[Flash 9 is required to listen to audio.]
چهحالی داره وقتی بعدِ سهسال فرانک سیناترا گوش میدی و مشغولِ نوشتنی، و یادت میاد که اونسال وسطِ زمستون از خیابونای پُربرف –با درختای یهدستسپیدپوششده– بهاتاقت برمیگشتی و دستاتُ نزدیکِ آتیش میبردی و گرمت که میشد مینشستی و مینوشتی و این آهنگ بود که پخش میشد (درحالیکه توی تموم مسیر داشتی سوت میزدی ولی گوشِت پیش چکمههات بود که توی برفآبها فرو میرفت)